جهانی شدن

تاريخ‌ بشر گورستان‌ فرهنگهاي‌ بزرگي‌ است‌ که‌ پايان‌ فاجعه‌آميز آنها بدان‌ سبب‌ بوده‌ که‌ نتوانسته‌اند در برابر چالشها، واکنش‌ برنامه‌ريزي‌ شده‌، بخردانه‌ و ارادي‌ بروز دهند.» اريش‌ فروم‌

به نظر رابرتسون مفاهیم جهانی شدن، بیشتر پس از انتشار كتاب مارشال مك لوهان تحت عنوان «اكتشافاتی در ارتباطات» در سال 1960 مورد توجه واقع شد،(نظریه دهكده جهانی). جهانی شدن در حقیقت یكی از مراحل پیدایش و گسترش تجدد و سرمایه داری جهانی است كه سابقه آن، به قرن پانزدهم باز می گردد. [1] «جهان گستری» قدمت طولانی در تاریخ دارد و اشخاص، دولت ها و مكاتب بسیاری (چون كورش، اسكندر، رومیان، ماركسیسم، سرمایه داری و...) درصدد جهانی كردن حكومت یا اندیشه خود بودند. ادیان الهی نیز همواره ادعای جهان شمولی داشتند و خود را محدود به یك زمان و مكان خاص نمی كردند. [2][ جهان‌ سياست‌ همواره‌ با مفاهيم‌ و پديده‌هاي‌ گوناگوني‌ روبه‌رو مي‌گردد که‌ ذهن‌ انديشمندان‌، دولتمردان‌ و ديگر افراد را به‌ خود معطوف‌ مي‌سازد. اهميت‌ برخي‌ از اين‌ پديده‌ها به‌ اندازه‌اي‌ است‌ که‌ گويي‌ همة‌ ابعاد زندگي‌ افراد را تحت‌ تأثير خود قرار مي‌دهد؛ و شايد ترسها و نگرانيهاي‌ فراواني‌ را براي‌ برخي‌ ملتها و نويدها و کاميابيها و امتيازهايي‌ را براي‌ ديگر ملتها به‌ ارمغان‌ بياورد. مفاهيمي‌ مانند جنگ‌ سرد، پردة‌ آهنين‌، موازنة‌ وحشت‌ و تروريسم‌، که‌ ريشه‌ در واقعيتهاي‌ ملموس‌ دنياي‌ سياست‌ داشته‌ و دارند، از جملة‌ اين‌ پديده‌ها هستند. يکي‌ ديگر از اين‌ مفاهيم‌ جهاني‌ شدن‌ است؛‌ که‌ تقريباً از آغاز دهة‌ ۱۹۹۰ به‌ موضوع‌ بحث‌ محافل‌ دانشگاهي‌ و سياسي‌ جهان‌ تبديل‌ شده‌ و همچنان‌ يکي‌ از عمده‌ترين‌ موضوعات‌ بحث‌ اين‌ محافل‌ به‌ شمار مي‌آيد. تغيير و تحولات دو قرن اخير چهره جهان را يكسره دگرگون ساخته و حتي سرعت تحولات در سالهاي اخير به گونه‌اي بوده است كه جهان امروز با جهان يك دهه پيش نيز تفاوتهاي بسياري دارد برخي نظريه‌پردازان علوم اجتماعي مشخصه اصلي تحولات دو قرن اخير را در کوچکتر شدن جهان مي‌‌دانند. گروهي از آنان با رويكردهاي متأثر از علوم ارتباطات از دهکده جهاني سخن مي‌‌گويند و گروهي ديگر هم صدا با علماي سياست واژه جهاني شدن و جامعه جهاني را به كار مي‌‌ببرند. جهاني شدن بعنوان يكي از جريان‌هاي مسلط فكري عصر ما از مهمترين پديده‌هاي فرهنگي معاصر به شمار مي‌‌آيد. اين پدپده زمينه چالش‌هاي فراواني را در عرصه فرهنگ و تمدن بشري فراهم ساخته است. تأثير امواج اين جريان فكري به خصوص در سه حوزه فرهنگ اقتصاد و سياست بر كسي پوشيده نيست.

جهاني شدن ازترجمه کلمه لاتيني " "Globalization     گرفته شده که ريشه و مبناي آن بر مي گردد به لغت"Globe"واين واژه چند صد سال قبل از امروز، زماني كه در زبان انگليسي رايج و مشخص شد كه زمين کروي شکل است به ميان آمد بنا براين مي توان گفت که معناي لغوی"Globe" عبارت از "کره" يا سطح فراگير يک جسم کروي است.آنچه راکه در ارتباط جهاني شدن مي توان استنباط کرد اين است که اين اصطلاح براي کليت فراگير وبه هم پيوسته جهان بشري به کار مي رود،زماني که تمامي جهان به عنوان پديده اي يگانه شناخته مي شودو مي توان آنرابه مثابه يک کل يايک موجودبه هم پيوسته ديد.به همين دليل نيز "Globalization" به جهاني شدن ترجمه مي شود. جهاني شدن چيست و چه تعريف قابل قبولي مي‌‌توان از آن ارائه داد، تاکنون تعاريف مختلفي از اين مفهوم ارائه شده است كه اين خود نشان از عدم توافق كلي ميان محققين علوم اجتماعي و سياسي بر روي چيستي اين مفهوم مي‌‌باشد. در يك تعريف ساده مي‌‌توان جهاني شدن را حاصل گسترش روابط و تعاملات اقتصادي، سياسي و فرهنگي ميان دولتها و جوامع با يكديگر دانست واژه جهاني شدن و جهاني‌سازي براي توصيف مرحله بين‌المللي شدن ارتباطات چه از طريق وسايل ارتباط جمعي و چه از طريق مبادله و انواع پيامها به كار رفته است.                   رابرتسون جهاني شدن را فرآيندي مي داند كه به فشرده شدن جهان و افزايش آگاهي جهاني مي انجامد و وابستگي متقابل جهاني و آگاهي از جهان به عنوان كليتي يك پارچه را در پي داشته است . گيدنز جهاني شدن را عامل فشردگي روابط اجتماعي در سطح جهاني مي داند كه فاصله ي زماني و مكاني را در روابط اجتماعي از بين مي برد . گيدنز معتقد است جهاني شدن يك « مدرنيته ي بزرگ شده » است.   .   جان تالينسون در تعريف جهاني شدن مي‌‌گويد: جهاني شدن در فرآيند توسعه سريع پيوندهاي پبچيده ميان جوامع فرهنگها، نهادها و افراد در تمامي نقاط جهان معنا پيدا مي‌‌كند. به هر حال مي‌‌توان گفت مفهوم جهاني شدن به مجموعه فرآيندهاي پيچيده‌اي اطلاق مي‌‌شود كه به موجب آن دولتهاي ملي به نحو فزاينده‌اي به يكديگر مرتبط و وابسته مي‌‌شوند و جهاني شدن در واقع همكاري آگاهانه و يا الزامي ملتها و فرهنگها جهت زيستن در يك جامعه واحد جهاني است. «جهاني شدن» از يك سو يك چهارچوب مفهومي براي تبيين واقعيتهاي جاري جهاني است و از سوي ديگر تبيين نوعي جهان‌بيني و نگرش درباره جهان به عنوان يك منظومه کلان و به هم پيوسته است. با توجه به تعاريف گفته شده اصول و ويژگيهاي جهاني شدن عبارتند از:

1- جهاني شدن فرآيندي تك بعدي نيست بلکه اين پدپده فرآيندي منسجم و يكپارچه است كه در تمامي عرصه‌ها و حوزه‌هاي اجتماعي رسوخ كرده است. 2- جهاني شدن پديده‌اي چالش گراست به گونه‌اي كه به ابعاد آن قلمرو بسياري از مفاهيم كلاسيك همچون نظم، امنيت، دولت، حاکميت ملي، هويت، اقتدار ملي، فرهنگ و... را در نورديده و زمينه را براي تفسير و باز تعريف آنها فراهم كرده است . 3- جهاني شدن يك فرآيند و پروسه است نه يك وضعيت غائي.‌ ما در جهاني شدن با فرآيند «شدن» سرو كار داريم . فرآيندي كه به كمك عواملي همچون نظام ارتباط جهاني، سازمانهاي بين‌المللي و... مرزهاي ملي را ناديده گرفته و بسياري از پديده‌ها را دستخوش تحول و تبديل و تأثيرپذيري كرده است بطوري كه گفته مي‌‌شود جهاني شدن : اولا ؛ روندي اجتناب‌ناپذير است. ثانياً ؛ پديده‌اي منتج از برخي تحولات اجتماعي است. ثالثاً ؛ اين فرآيند بصورت يك وضعيت پايدار باقي نمي‌ماند و عاقبت وارد مرحله ديگري مي‌‌شود كه برخي از آن به عنوان «يكپارچگي جهاني» ياد مي‌‌كنند. 4- جهاني شدن با وجود تمامي مخالفت ها و موافقت ها ، نه خير است و نه شر ، بلکه هم مي‌‌تواند مطلوب باشد و هم نباشد به عبارت ديگر جهاني شدن هم منجي است و هم مهلک. 5- از پيامدهاي عصر مدرنيته و پيشرفت رسانه‌هاي ارتباطي است كه به سرعت در حال فراگيري تمام کشورهاي جهان است. در فرآيند جهاني شدن‌، دولتها نقش چنداني ندارند بلکه نقش عمده و اساسي بر عهده مجامع بين‌المللي و شرکتهاي چند مليتي مي‌‌باشد. اصولا جهاني شدن يك پدپده مرز ناشناس و مرز گشا است 6- گسترش و اتحاد بازارهاي مالي و بورس، استفاده از شيوه‌هاي نوين تجارت جهاني نظير بازرگاني الكترونيكي، بين‌المللي شدن توليد يا به عبارت ديگر توليد مشاركتي، رقابت گسترده توأم با انتقال سريع اطلاعات؛ از اصول و ويژگيهاي ديگر جهاني شدن است جهاني شدن اهميت يافتن روزافزون بازار جهاني است. 7- از ويژگي‌هاي ديگر جهاني شدن رشد فزاينده علم و تکنولوژي و توليد اطلاعات علمي است و اين رشد بر نهادهاي علمي و ديني از جنبه‌هاي گوناگون اثر مي‌‌گذارد.